به تو و عشق تو ایمان دارم هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق |
|||||||||||||||||
چهار شنبه 16 بهمن 1392برچسب:, :: 1:50 قبل از ظهر :: نويسنده : مبینا
این روزا عجیب خوشحالم...همه چی داره روبه راه میشه و من و هادی جون داریم به هم میرسیم ....چند شب پیش که قرار بو بیان خواستگاری روز جمع بود صبح زود پا شدم با آقایی رفتیم گل خریدیم و شیرینی سفارش دادیم.بعدش اومدم خونه و کلی تمیزی کردم واسه شبو بعدم منتظر موندم شبه خیلی خوبی نبو آخرشب کلی گریه کردم ....دوروز بعدشم با هم رفتیم عکس انداختیم بعدش رفتیم محضر برگه گرفتیم واسه ازمایشگاه بعد رفتیم ازمایشگاه گذاشتیم نوبت بعدم که من رفتم دانشگاه با اقایی که شهریه بریزم حساب چون تو دانشگاه برف بود اقایی جووووووووووووووونیم که همه دنیامه لیز خورد میخواست بیفته کلی بهش خندیدم.....بعدشم سانویچ خوردم که خیلی خوشمزه بود.بعدشم که اومدیم خونه... بقیه شم تو پست بعدی مینویسم.فعلا بای نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ مبینا هستم متولد 20بهمن71وسلطان قلبم هادی متولد7فروردین 67.از روزی که دیدیم همو دلامون لرزید.با تمام وجود دوسش دارم چون همه جوره عشقشو بهم ثابت کرده.اونم منو دوس داره و تصمیم دارم روزمرگیهامونو بنویسم اینجا آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |